فرهنگ آریان‌پور

به خود پیچیدن

#۳۳٬۱۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

flinch

شانه خالى کردن، به خود پیچیدن، دریغ داشتن، مضایقه کردن، مضایقه، امساک

۲

writhe

(از شدت درد یا شرم) به خود پیچیدن، پیچ و تاب خوردن، آزرده شدن

۳

agonize

عذاب دادن، تحریف کردن، به خود پیچیدن، تقلا کردن