فرهنگ آریانپور
به خود بستن
#۳۳٬۱۶۷
sham
قلابى، ساختگى، دروغى، ریاکارى، وانمود کردن، به خود بستن، تظاهر کردن
feign
وانمود کردن، به خود بستن، جعل کردن
assume
فرض کردن، پنداشتن، گرفتن، به خود گرفتن، به خود بستن، وانمود کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن، بعهده گرفتن، تقبل کردن، انگاشتن
playact
در تئاتر بازى کردن، هنرپیشه شدن، رل بازى کردن، رفتار متظاهر داشتن، به خود بستن
pretend
وانمود کردن، به خود بستن، دعوى کردن
arrogate
ادعاى بى جا کردن، غصب کردن، به خود بستن
simulate
صورى، وانمود کردن، به خود بستن، مانند بودن، تقلید کردن، شباهت داشتن به، شبیه سازى کردن، تشبیه کردن
arrogation
ادعاى بى جا، به خود بستن
put on
(pretended , assumed =) ـ تصنعى، وانمود شده، تحمیل کردن، گذاردن، صرف کردن، به خود بستن، وانمود کردن، به کار انداختن، اعمال کردن، به کار گماردن، افزودن، انجام دادن، دست انداختن