فرهنگ آریان‌پور

به حساب‌ اوردن

#۳۳٬۰۲۱

معنی‌های انگلیسی
۱

rate

درچند، نرخ، سرعت، روش، طرز، منوال، نرخ بستن بر، بها گذاشتن بر، بر آورد کردن، شمردن، میزان، ارزیابى کردن

۲

allow

رخصت دادن، اجازه دادن، ستودن، پسندیدن، تصویب کردن، روا دانستن، پذیرفتن، اعطاء کردن

۳

count

شمار، شمردن، کنت، حساب کردن، پنداشتن، فرض کردن

۴

tally

شمردن، تطبیق کردن، شمارش، شمارشگر، چوبخط، حساب، جاى چوبخط، برچسب، اتیکت، نظیر، قرین، علامت، نشان، مطابق بودن، با چوب خط حساب کردن

۵

esteem

قدر، اعتبار، اقدام، رعایت ارزش، نظر، شهرت، ارجمند شمردن، لایق دانستن، محترم شمردم

۶

number

کرخ، بى حس، کرخت، بى حس یا کرخت کردن

۷

reckon

شمردن، حساب پس دادن، روى چیزى حساب کردن، محسوب داشتن، گمان کردن

۸

regard

ملاحظه، مراعات، رعایت، توجه، درود، سلام، بابت، باره، نگاه، نظر، ملاحظه کردن، اعتنا کردن به، راجع بودن به، وابسته بودن به، نگریستن، نگاه کردن، احترام

۹

account

شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن، (حق) حساب پس دادن، ذکر علت کردن، تخمین زدن، دانستن، نقل کردن حساب، صورت حساب، گزارش، بیان علت، سبب، شرح، مسئول بودن

۱۰

consider

رسیدگى کردن (به)، ملاحظه کردن، تفکر کردن