فرهنگ آریان‌پور

به جوش امدن

#۳۲٬۸۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

boil

کورک، دمل، جوش، التهاب، هیجان، تحریک، جوشاندن، به جوش آمدن، خشمگین شدن

۲

simmer

آهسته جوشیدن، به جوش و خروش آمدن، نیم جوش کردن، به جوش آمدن، جوش