فرهنگ آریان‌پور

اختیار کردن - وطن -

#۳٬۲۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

immigrate

مهاجرت کردن (به کشور دیگر)، میهن گزیدن، وطن اختیار کردن، آوردن، نشاندن، کوچ کردن