فرهنگ آریانپور
به پرواز درامدن
#۳۲٬۵۹۹
fly
(past: flew ; past participle: flown) ـ مگس، حشره پردار، پرواز، پرش، پراندن، پرواز دادن، به هوا فرستادن، افراشتن، زدن، گریختن از، فرار کردن از، در اهتزاز بودن، پرواز کردن تیز هوش، چابک و زرنگ
wing
بال، پره، قسمتى از یک بخش یا ناحیه، (علوم نظامى) گروه هوایى، هر چیزى که هوا را بر هم مى زند (مثل بال)، بال مانند، زائده حبابى، جناح، زائده پره دار، طرف، شاخه، شعبه، دسته حزبى، پرواز، پرش، بالدار کردن، پردار کردن، پیمودن