اختیار
#۳٬۲۵۹
clearance
اختیار، اجازه، زدودگى، ترخیص، برداشتن مانع، گواهینامه یا کاغذ دال بر پاکى و بى عیبى، ترخیص کالا از گمرک
option
خیار فسخ، خیار، اختیار، آزادى، اظهار میل، انتخاب، خصیصه اختیارى
liberty
آزادى، اختیار، اجازه، فاعل مختارى
mandate
وکالت نامه، قیمومت، حکم، فرمان، تعهد، اختیار
adoption
مربوط به قضیه پسر خواندگى عیسى (نسبت به خدا)، اختیار، اتخاذ، قبول، اقتباس، استعمال لغت بیگانه بدون تغییر شکل آن، (حقوق) قبول به فرزندى، فرزند خواندگى
authority
قدرت، توانایى، اختیار، اجازه، اعتبار، نفوذ، مدرک یا ماخذى از کتاب معتبریا سندى، نویسنده ى معتبر، منبع صحیح و موثق، (در جمع) اولیاء امور
credential
استوار نامه، گواهى نامه، اعتبار نامه، اختیار
attribution
نسبت دادن، اختیار، تخصیص
authorization
اجازه، اختیار
blank cheque
سند یا مهر، چک سفید، اختیار
hand
دست، عقربه، دسته، دستخط، خط، شرکت، دخالت، کمک، طرف، پهلو، پیمان دادن، کمک کردن، با دست کارى را انجام دادن یک وجب واژه هاى شامل
control
کنترل، کنترل کردن، نظارت کردن، تنظیم کردن، بازرسى، بازبینى، کاربرى control ـ (53)
commission
ماموریت، تصدى، حق العمل، فرمان، حکم، هیئت، مامورین، کمیسیون، انجام گماشتن، ماموریت دادن
discretion
بصیرت، احتیاط، حزم، نظر، راى، صلاحدید
disposition
دررفتگى، وضع، خواست، مشرب، حالت، خو، مزاج، تمایل