فرهنگ آریان‌پور

به پایان رساندن

#۳۲٬۵۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

conclude

به پایان رساندن، نتیجه گرفتن، استنتاج کردن، منعقد کردن

۲

finalize

به پایان رساندن، به مرحله نهایى رساندن

۳

terminate

به پایان رساندن، خاتمه دادن، منقضى کردن، فسخ کردن، محدود کردن، خاتمه یافتن، منتهى، محدود، پایان دادن، پایان یافتن

۴

consummate

به پایان رساندن، انجام دادن، عروسى کردن، بوصال رسیدن، رسیده، تمام و کمال، به حد کمال

۵

end

پایان، انتها، آخر، خاتمه، فرجام، سر، نوک، طرف، به پایان رساندن، تمام کردن، خاتمه دادن، خاتمه یافتن

۶

surcease

دست کشیدن از، پایان یافتن، به پایان رساندن، پایان، استراحت، باز ایستادن

۷

knock up

سردستى آماده کردن، به هم زدن، برخورد کردن، تحریک کردن، از کار انداختن، به پایان رساندن، آبستن کردن، ناراحت کردن

۸

play out

تا آخر ایستادگى کردن، تا آخر ایفا کردن، تا آخر بازى کردن، به پایان رساندن

۹

close

به دقت

۱۰

round

گرد، بى خرده، نوبت، گرد کردن، بى خرده کردن، گرد (gerd) کردن، کامل کردن، تکمیل کردن، دور زدن، مدور، گردى، منحنى، دایره وار، عدد صحیح، مبلغ زیاد

۱۱

finish

به پایان رسانیدن، تمام کردن، رنگ و روغن زدن، تمام شدن، پرداخت رنگ و روغن، دست کارى تکمیلى، پایان، پرداخت کار

۱۲

fulfil

انجام دادن، تکمیل کردن، تمام کردن، برآوردن، واقعیت دادن

۱۳

fulfill

انجام دادن، تکمیل کردن، تمام کردن، برآوردن، واقعیت دادن

۱۴

complete

کامل، تمام، کامل کردن، انجام دادن، به انجام رساندن

۱۵

accomplish

انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن