به پایان رساندن
#۳۲٬۵۸۲
conclude
به پایان رساندن، نتیجه گرفتن، استنتاج کردن، منعقد کردن
finalize
به پایان رساندن، به مرحله نهایى رساندن
terminate
به پایان رساندن، خاتمه دادن، منقضى کردن، فسخ کردن، محدود کردن، خاتمه یافتن، منتهى، محدود، پایان دادن، پایان یافتن
consummate
به پایان رساندن، انجام دادن، عروسى کردن، بوصال رسیدن، رسیده، تمام و کمال، به حد کمال
end
پایان، انتها، آخر، خاتمه، فرجام، سر، نوک، طرف، به پایان رساندن، تمام کردن، خاتمه دادن، خاتمه یافتن
surcease
دست کشیدن از، پایان یافتن، به پایان رساندن، پایان، استراحت، باز ایستادن
knock up
سردستى آماده کردن، به هم زدن، برخورد کردن، تحریک کردن، از کار انداختن، به پایان رساندن، آبستن کردن، ناراحت کردن
play out
تا آخر ایستادگى کردن، تا آخر ایفا کردن، تا آخر بازى کردن، به پایان رساندن
close
به دقت
round
گرد، بى خرده، نوبت، گرد کردن، بى خرده کردن، گرد (gerd) کردن، کامل کردن، تکمیل کردن، دور زدن، مدور، گردى، منحنى، دایره وار، عدد صحیح، مبلغ زیاد
finish
به پایان رسانیدن، تمام کردن، رنگ و روغن زدن، تمام شدن، پرداخت رنگ و روغن، دست کارى تکمیلى، پایان، پرداخت کار
fulfil
انجام دادن، تکمیل کردن، تمام کردن، برآوردن، واقعیت دادن
fulfill
انجام دادن، تکمیل کردن، تمام کردن، برآوردن، واقعیت دادن
complete
کامل، تمام، کامل کردن، انجام دادن، به انجام رساندن
accomplish
انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن