فرهنگ آریان‌پور

به بازی‌ گرفتن

#۳۲٬۴۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

rag

کهنه، لته، ژنده، لباس مندرس، کهنه شدن، بى مصرف شدن

۲

play

بازى، نواختن ساز و غیره، سرگرمى مخصوص، تفریح، بازى کردن، تفریح کردن، ساز زدن، آلت موسیقى نواختن، زدن، رل بازى کردن، روى صحنه ى نمایش ظاهرشدن، نمایش، نمایشنامه

۳

dally

وقت را به بازى گذراندن، طفره زدن، تاخیر کردن

۴

flirt

لاس، حرکت تند و سبک، لاس زدن، این سو و آن سو جهیدن

۵

tease

(teaze =) ـ آزار دادن، اذیت کردن، کسى را دست انداختن، سخنان نیشدار گفتن، اذیت، پوش دادن مو

۶

trifle

چیز جزیى، ناچیز، ناقابل، کم بها، بازیچه قرار دادن، سرسرى گرفتن