فرهنگ آریان‌پور

اختلال

#۳٬۲۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

derangement

اختلال، دیوانگى

۲

disturbance

اختلال، مزاحمت، آشوب، ناراحتى، (حقوق) تعرض

۳

noise

خش، اختلال، پارازیت، سر و صدا، صدا، شلوغ، قیل و قال، طنین، صدا راه انداختن، شایعه و تهمت

۴

disorder

بى نظمى، اختلال، بى ترتیبى، آشفتگى، کسالت، بر هم زدن، مختل کردن

۵

tribulation

محنت، رنج، آزمایش سخت، عذاب، اختلال

۶

perturbation

آشفتگى، تشویش، انحراف، اختلال

۷

disorderliness

بى نظمى، اختلال، به هم خوردگى، آشفتگى

۸

kettle of fish

مهمانى دانگى، آشفتگى، اختلال، کار، امر

۹

upset

(past: upset ; past participle: upset) ـ واژگون کردن، برگرداندن، چپه کردن، آشفتن، آشفته کردن، مضطرب کردن، شکست غیر منتظره، واژگونى، نژند، ناراحت، آشفته

۱۰

malady

ناخوشى، فاسد شدگى، بیمارى، مرض

۱۱

breakdown

تفکیک، از کار افتادگى discontinuance

۱۲

disruption

قطع، شکستن

۱۳

dysfunction

عمل یا کار معلول و غیر عادى، عدم کار، معلولى impairment