فرهنگ آریانپور
اب کردن
#۳۲۱
dissolve
آب کردن، حل کردن، گداختن، فسخ کردن، منحل کردن
flux
سیلان، ریزش، سیل، سرعت جریان، گداختگى، گداز، تغییرات پى درپى، اسهال، خون ریزش، جارى شدن، گداختن، آب کردن، شار
liquate
گداختن، آب کردن، ذوب کردن، قال کردن
unfreeze
(past: unfroze ; past participle: unfrozen) ـ آب کردن، یخ را ذوب کردن