فرهنگ آریان‌پور

به - رسیدن -

#۳۲٬۰۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

have

(past: had ; past participle: had) ـ داشتن، دارا بودن، مالک بودن، ناگزیر بودن، مجبور بودن، وادار کردن، باعث انجام کارى شدن، عقیده داشتن، دانستن، خوردن، صرف کردن، گذاشتن، کردن، رسیدن به، جلب کردن، به دست آوردن، دارنده، مالک

۲

reach

رسیدن به، نائل شدن به، کشش، حصول، رسایى، برد

۳

touch

دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه

۴

attaint

(حقوق) محکومیت قاضى یا عضو هیئت منصفه به علت دادن راى غلط، دستکارى، لمس، رسیدن به، نائل شدن به، محکوم کردن (قاضى یا عضو هیئت منصفه براى دادن حکم خلاف)، مقصر دانستن، محروم کردن، بدنام کردن

۵

overtake

(past: overtook ; past participle: overtaken) ـ رسیدن به، سبقت گرفتن بر، رد شدن از