فرهنگ آریانپور
بنگر
#۳۱٬۹۷۴
lo
هان، اینک، آهاى، ببین، بنگر
see
(past: saw ; past participle: seen) ـ دیدن، مشاهده کردن، نگاه کردن، فهمیدن، مقر یا حوزه اسقفى، بنگر
behold
(past: beheld ; past participle: beheld) ـ دیدن، مشاهده کردن، نظاره کردن، (در وجه امرى) ببین، اینک، هان