فرهنگ آریان‌پور

بنگر

#۳۱٬۹۷۴

معنی‌های انگلیسی
۱

lo

هان، اینک، آهاى، ببین، بنگر

۲

see

(past: saw ; past participle: seen) ـ دیدن، مشاهده کردن، نگاه کردن، فهمیدن، مقر یا حوزه اسقفى، بنگر

۳

behold

(past: beheld ; past participle: beheld) ـ دیدن، مشاهده کردن، نظاره کردن، (در وجه امرى) ببین، اینک، هان