فرهنگ آریان‌پور

بندی کردن - طبقه -

#۳۱٬۸۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

class

رده، کلاس، دسته، طبقه، زمره، جور، نوع، طبقه بندى کردن، هماموزگان، رسته، گروه

۲

grade

درجه، نمره، درجه بندى کردن، نمره دادن، پایه، درجه بندى، رتبه، مرحله، درجه شدت (مرض و تب)، انحراف از سطح تراز، الگوى لباس، ارزش نسبى سنگ معدنى، درجه مواد معدنى، دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، جور کردن، با هم آمیختن، اصلاح نژاد کردن، هموار کردن، شیب منظم دادن، تسطیح کردن

۳

label

برچسب، برچسب زدن، اتیکت، متمم سند یا نوشته، تکه باریک، لقب، اصطلاح خاص، طبقه بندى کردن

۴

layer

لایه، چینه، لا، طبقه بندى کردن، مطبق کردن، ورقه ورقه، ورقه

۵

assort

جور کردن، طبقه بندى کردن، مناسب بودن، هم نشین شدن

۶

classify

دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، رده بندى کردن

۷

systemize

داراى همست کردن، طبقه بندى کردن

۸

categorize

رسته بندى کردن، رده بندى کردن، طبقه بندى کردن، دسته بندى کردن

۹

pigeonhole

خانه قفسه، طبقه، طبقه بندى کردن

۱۰

break down

سقوط ناگهانى، درهم شکننده، فرو ریختن، درهم شکستن، از اثر انداختن، تجزیه کردن، طبقه بندى کردن، تقسیم بندى کردن