فرهنگ آریان‌پور

بندی کردن - سرهم -

#۳۱٬۸۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

slub

ابریشم نیم تاب، نخ نیم تاب، پشم نیم رشته، سرهم بندى کردن، کثیف کردن

۲

fudge

غذایى که از مخلوط شکلات و شیر و قند درست شده باشد، سخن بى معنى و بیهوده، جفنگ، نوعى رنگ قهوه اى، سرهم بندى کردن، فریفتن، آهسته حرکت کردن، طفره رفتن، پنهان شدن

۳

bollix

به هم ریختن، سرهم بندى کردن، قاطى پاتى کردن

۴

bumble

وزوز کردن، صداى زنبور کردن، اشتباه کارى کردن، سرهم بندى کردن

۵

bungle

سرهم بندى کردن، سنبل کردن، خراب کردن، خام دستى

۶

bunlge

سرهم بندى کردن، سنبل کردن، ناشیگرى، خطا کردن

۷

foozle

با خام دستى زدن، بدزدن، سرهم بندى کردن، بد ساختن، ضربت نادرست، خام دستى

۸

flimflam

حقه بازى کردن، سرهم بندى کردن، حقه بازى

۹

railroad

راه آهن، با راه آهن فرستادن یا سفر کردن، سرهم بندى کردن، پاپوش درست کردن

۱۰

jerry build

بنا سازى کردن، سرهم بندى کردن، با مصالح ارزان ساختمان کردن