فرهنگ آریان‌پور

بندی کردن - درجه -

#۳۱٬۸۷۳

معنی‌های انگلیسی
۱

grade

درجه، نمره، درجه بندى کردن، نمره دادن، پایه، درجه بندى، رتبه، مرحله، درجه شدت (مرض و تب)، انحراف از سطح تراز، الگوى لباس، ارزش نسبى سنگ معدنى، درجه مواد معدنى، دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، جور کردن، با هم آمیختن، اصلاح نژاد کردن، هموار کردن، شیب منظم دادن، تسطیح کردن

۲

gaduate

درجه دار (از دانشکده یا دانشگاه)، دیپلمه، لیسانسیه، فارغ التحصیل، پیمانه درجه دار، لوله مدرج، درجه دار، (در باره مالیات) مشمول مالیات تصاعدى، فارغ التحصیل شدن، (آمریکایى) دوره آموزشگاهى را به پایان رساندن، بتدریج تغییر یافتن، درجه بندى کردن، تغلیظ کردن

۳

gradate

بتدریج و به طور غیر محسوس تغییر رنگ دادن، بتدریج با رنگ دیگر آمیختن، درجه بندى کردن، مخلوط کردن، تدریجا عمل کردن یا شدن