بند و بار - بی -
#۳۱٬۶۹۲
slop
هر نوع لباس گشاد رویى، روپوش کتانى پزشکان و امثال آن، شلوار گشاد، لجن، باتلاق، مشروب رقیق و بى مزه، غذاى رقیق و بى مزه، پساب آشپزخانه و امثال آن، تفاله، آدم بى بند و بار، آدم کثیف، لبریز شدن، آشغال خورى
loose
شل، سست، لق، گشاد، ول، آزاد، بى ربط، هرزه، بى بند و بار، لوس و ننر، بى پایه، بى قاعده، رها کردن، در کردن (گلوله و غیره)، منتفى کردن، برطرف کردن، شل و سست شدن، نرم و آزاد شدن، حل کردن، از قید مسئولیت آزاد ساختن، سبکبار کردن، پرداختن
skulk
(در مورد روباه) دسته، گروه، دزدکى حرکت کردن، از زیر مسئولیت فرار کردن، آدم بى بند و بار
footloose
بى بند و بار، آزاد
profligate
هرزه، بى بند و بار، فاسد الاخلاق، ولخرج
unrestrained
بى لجام، مطلق، آزاد، نامحدود، بى بند و بار
free living
خوش گذران، عیاش، تسلیم هواى نفس، بى بند و بار
laisser faire
(laissez faire =) ـ عدم مداخله، سیاست عدم مداخله دولت در امور اقتصادى، سیاست اقتصاد آزاد، بى بند و بار
laissez faire
(laisser faire =) ـ عدم مداخله، سیاست عدم مداخله دولت در امور اقتصادى، سیاست اقتصاد آزاد، بى بند و بار