فرهنگ آریان‌پور

بند اوردن

#۳۱٬۵۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

bloc

بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه

۲

block

بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه، کند، سد

۳

staunch stanch

بند آوردن (جریان چیزى)، وفادار، ثابت قدم، بى شائبه، بى رخنه، بى منفذ

۴

stem

ستاک، ساقه، تنه، میله، گردنه، دنباله، دسته، ریشه، اصل، دودمان، ریشه لغت قطع کردن، ساقه دار کردن، بند آوردن

۵

stop

ایست، ایستادن، ایستاندن، توقف کردن، از کار افتادن، مانع شدن، نگاه داشتن، سد کردن، تعطیل کردن، خواباندن، بند آوردن، منع، توقف، منزلگاه بین راه، ایستگاه، نقطه

۶

stanch

وفادار، پایدار، دو آتشه، بند آوردن، جلو خونریزى را گرفتن، خاموش کردن، ساکت شدن، ساکن شدن، فرو نشاندن

۷

balk

مرز، زمین شخم نشده، (مج) مانع، مایه ى لغزش، طفره رفتن از، امتناع ورزیدن، رد کردن، زیرش زدن

۸

clog

کنده، کلوخه، قید، پابند، ترمز سنگین کردن، کند کردن، مسدود کردن، بستن (لوله)، متراکم و انباشته کردن، زیادى پر کردن، لخته شدن

۹

cork

چوب پنبه، بافت چوب پنبه درخت بلوط، چوب پنبه اى، چوب پنبه گذاشتن (در)، بستن، راه چیزى (را) گرفتن، (مجازى) در دهن کسى را گذاشتن

۱۰

snarl

تله، کمند، گره، گرفتارى، گوریدگى، شوریدگى، بغرنجى، برجسته کردن، نمودار کردن، بغرنج کردن، دندان قروچه کردن، غرولند کردن، خشمگین ساختن، گره خوردن

۱۱

obstruct

مسدود کردن، جلو چیزى را گرفتن، مانع شدن، ایجاد مانع کردن، اشکال تراشى کردن