فرهنگ آریان‌پور

بنا نهادن

#۳۱٬۴۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

establish

تاسیس کردن، دایر کردن، بنا نهادن، برپا کردن، ساختن، برقرار کردن، تصدیق کردن، تصفیه کردن، کسى را به مقامى گماردن، شهرت یا مقامى کسب کردن

۲

father

پدر، والد، موسس، موجد، به وجود آوردن، پدرى کردن