فرهنگ آریانپور
بنا کردن
#۳۱٬۴۷۵
build
(past: built ; past participle: built) ـ ساختن، بنا کردن، درست کردن
erect
عمودى، قائم، راست، سیخ، راست کردن، شق شدن، افراشتن، برپا کردن، بنا کردن
mason
بنا، بناى سنگ کار، خانه ساز، عضو فراموشخانه، فراماسون، با سنگ ساختن، بنا کردن
upbuild
ساختن، بنا کردن
construct
ساختن، بنا کردن، ایجاد کردن، ساخت
put up
در ظرف گذاردن، بسته بندى کردن، کنسرو کردن، کنار گذاردن، متحمل شدن، برگزیدن، بیگودى به گیسو زدن، علنى ساختن، طرح کردن، منزل دادن، ساختن، بنا کردن
ground
(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن
fabricate
ساختن، بافتن و از کار در آوردن، تقلید و جعل کردن
fabrication
ساخت