فرهنگ آریان‌پور

بنا کردن

#۳۱٬۴۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

build

(past: built ; past participle: built) ـ ساختن، بنا کردن، درست کردن

۲

erect

عمودى، قائم، راست، سیخ، راست کردن، شق شدن، افراشتن، برپا کردن، بنا کردن

۳

mason

بنا، بناى سنگ کار، خانه ساز، عضو فراموشخانه، فراماسون، با سنگ ساختن، بنا کردن

۴

upbuild

ساختن، بنا کردن

۵

construct

ساختن، بنا کردن، ایجاد کردن، ساخت

۶

put up

در ظرف گذاردن، بسته بندى کردن، کنسرو کردن، کنار گذاردن، متحمل شدن، برگزیدن، بیگودى به گیسو زدن، علنى ساختن، طرح کردن، منزل دادن، ساختن، بنا کردن

۷

ground

(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن

۸

fabricate

ساختن، بافتن و از کار در آوردن، تقلید و جعل کردن

۹

fabrication

ساخت