فرهنگ آریان‌پور

بموقع

#۳۱٬۴۲۱

معنی‌های انگلیسی
۱

timely

بموقع، بهنگام، بجا، به وقت، بگاه

۲

seasonably

بموقع

۳

well timed

بموقع، بجا، بمورد، بهنگام، در وقت مناسب

۴

pat

نوازش، دست زدن آهسته، قالب، نوازش کردن، دست نوازش بر سر کسى کشیدن، آهسته دست زدن به، بهنگام، بموقع، بى حرکت، ثابت، به طور مناسب

۵

fairly

منصفانه، بى طرفانه، به طور میانه، بموقع، به طور روشن، خوب

۶

timous

(timeous =) ـ (اسکاتلند) بموقع، بجا، بهنگام، زود

۷

apropos

بجا، بموقع، شایسته

۸

betimes

بهنگام، بموقع، زود، صبح زود، در اولین فرصت

۹

fitting

مناسب، بجا، بمورد، بموقع، پرو لباس، جفت سازى، سوار کنى، لوازم

۱۰

timeous

(timous =) ـ (اسکاتلند) بموقع، بجا، بهنگام، زود

۱۱

punctual

دقیق، وقت شناس، خوش قول، بموقع، ثابت در یک نقطه، (مثل نقطه) لایتجزى، نکته دار، معنى دار، نیشدار، صریح، معین، مشروح، با ذکر جزئیات دقیق، آداب دان

۱۲

opportune

بجا، بموقع، بهنگام، درخور، مناسب

۱۳

pertinent

وابسته، مربوط، درخور، مناسب، بجا، بموقع، شایسته، مقتضى

۱۴

forehanded

پس انداز کن، چیزدار، محتاط، دوراندیش، بموقع

۱۵

seasonable

مناسب فصل، بموقع، بهنگام

۱۶

apt

مستعد، قابل، درخور، مناسب، شایسته، محتمل، متمایل، آماده، زرنگ واژه هاى شامل

۱۷

proper

درست، به طور صحیح، موافق آداب، به طور شایسته، کاملاً، خیلى خوب