فرهنگ آریان‌پور

اختراع‌ کردن

#۳٬۱۴۰

معنی‌های انگلیسی
۱

invent

اختراع کردن، از پیش خود ساختن، ساختن، جعل کردن، چاپ زدن، تاسیس کردن

۲

devise

تدبیر کردن، درست کردن، اختراع کردن، تعبیه کردن، وصیت نامه، ارث برى، ارث گذارى

۳

concoct

درست کردن، جعل کردن، اختراع کردن، ترکیب کردن، پختن، (معنى مجازى) گواریدن