فرهنگ آریان‌پور

بمب

#۳۱٬۳۳۶

معنی‌های انگلیسی
۱

bomb

بمب، نارنجک، بمباران کردن، (نفت) مخزن

۲

bombshell

بمب، امر تعجب آور

۳

charge

تصدى، عهده دارى، حمله، اتهام، هزینه، وزن، مسئولیت، گماشتن، عهده دار کردن، زیربار کشیدن، متهم ساختن، مطالبه (بها)، پر کردن (باترى و تفنگ)، مورد حمایت، بار، مطالبه هزینه