فرهنگ آریان‌پور

بلندی

#۳۱٬۱۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

height

بلندى، رفعت، ارتفاع، جاى مرتفع، آسمان، عرش، منتها درجه، تکبر، در بحبوحه، (در جمع) ارتفاعات، عظمت

۲

tallness

بلندى

۳

elevation

بلندى، جاى بلند و برآمدگى، ترفیع

۴

sublimity

بلندى، افراشتگى، تعالى، علومقام، رفعت

۵

up

بالا، روى، بالاى، در بلندى، جلو، بر فراز، سپرى شده، سربالایى، برخاستن، بالا رفتن، صعود کردن، ترقى کردن، بالا بردن یا ترقى دادن، در حال کار up ـ (123)

۶

lift

بلند کردن، سرقت کردن، بالا رفتن، مرتفع به نظر آمدن، بلندى، بالابرى، یک وهله بلند کردن بار، دزدى، سرقت، ترقى، پیشرفت، ترفیع، آسانسور، بالارو، جر ثقیل، بالا بر

۷

loom

کارگاه با فندگى، دستگاه با فندگى، نساجى، جولایى، متلاطم شدن (در یا)، از خلال ابریا مه پدیدار شدن، از دور نمودار شدن، بزرگ جلوه کردن، رفعت، بلندى، جلوه گرى از دور، پدیدار از خلال ابرها

۸

toft

عرصه خانه و متعلقات آن، خانه رعیتى، بلندى، پشته، تپه کوچک

۹

altitude

فرازا، بلندى، ارتفاع، فراز، منتها درجه، مقام رفیع، منزلت

۱۰

eminence

(eminency =) ـ عالى رتبه، عالیجناب، (پزشکى) برآمدگى، بزرگى، جاه، مقام، تعالى، بلندى، برجستگى

۱۱

eminency

(eminence =) ـ عالى رتبه، عالیجناب، (پزشکى) برآمدگى، بزرگى، جاه، مقام، تعالى، بلندى، برجستگى

۱۲

eminences

(eminency =) ـ عالى رتبه، عالیجناب، (پزشکى) برآمدگى، بزرگى، جاه، مقام، تعالى، بلندى، برجستگى

۱۳

supremacy

برترى، تفوق، بلندى، افراشتگى، رفت

۱۴

exaltation

تجلیل، بلندى، سرافرازى، ستایش، تمجید

۱۵

high

فراز، بلند، مرتفع، عالى، جاى مرتفع، بلند پایه، متعال، رشید، زیاد، وافر گران، گزاف، خشمگینانه، خشن، متکبر، متکبرانه، تند زیاد، با صداى زیر، با صداى بلند، بو گرفته، اندکى فاسد high ـ (53) highness