بلند کردن
#۳۱٬۰۷۴
exalt
بلند کردن، متعال کردن، تجلیل کردن، تمجید کردن
elevate
بلند کردن، بالا بردن، ترفیع دادن، عالى کردن، نشاط دادن، افراشتن
heighten
بلند کردن، بلندتر کردن، بالا بردن، زیاد کردن، شدید کردن، بسط دادن
heft
سنگین، ثقیل، بخش عمده، بلند کردن
extol
(extoll =) ـ بلند کردن، ارتقاء دادن، اغراق گفتن، ستودن
heave
(past: heaved, hove ; past participle: heaved, hove) ـ بلند کردن، کشیدن، بزرگ کردن، جابجا کردن، باد کردن، تقلا کردن
enhance
بالا بردن، افزودن، زیاد کردن، بلند کردن
ennoble
شریف گردانیدن، شرافت دادن، بلند کردن، تجلیل کردن
enthrone
برتخت سلطنت نشاندن، بلند کردن، بالا بردن
hook
قلاب، چنگک، (مجازى) دام، تله، ضربه، به شکل قلاب درآوردن، کج کردن، گرفتار کردن، به دام انداختن، ربودن، گیر آوردن hook خودمانی
sneak
دزدکى حرکت کردن، خود را پنهان ساختن، حرکت پنهانى
swipe
ضربت سخت، حرکت جاروبى، جرعه طولانى، ضربه تند و شدید زدن، کش رفتن پوشاک
mooch
ولگردى کردن، تلکه کردن
lengthen
دراز کردن، طولانى کردن، کشیدن، دراز شدن، تطویل