فرهنگ آریان‌پور

بلند شدن

#۳۱٬۰۵۹

معنی‌های انگلیسی
۱

louden

بلند شدن (صدا)، صدا را بلند کردن

۲

uprear

بلند شدن، بالا بردن، نصب کردن

۳

rise

(past: rose ; past participle: risen) ـ برخاستن، ترقى کردن، ترقى خیز، طالع شدن، بلند شدن، از خواب برخاستن، طغیان کردن، بالا آمدن، طلوع کردن، سربالا رفتن، صعود کردن، ناشى شدن از، سر زدن، قیام، برخاست، صعود، طلوع، سربالایى، پیشرفت، ترقى، خیز

۴

arise

(past: arose ; past participle: arisen) ـ برخاستن، بلند شدن، رخ دادن، ناشى شدن، به وجود آوردن، برآمدن، طلوع کردن، قیام کردن، طغیان کردن

۵

ascend

فرازیدن، بالا رفتن، صعود کردن، بلند شدن، جلوس کردن بر

۶

upheave

از زیر چیزى را بلند کردن، بلند شدن

۷

levitate

برخاستن، بلند شدن، شناور شدن

۸

get up

درست شدن، برخاستن، بلند شدن، برخاست، تقویت شدن

۹

mount up

بالا رفتن، سوار شدن بر، بلند شدن، زیادشدن، بالغ شدن بر، صعود کردن

۱۰

up

بالا، روى، بالاى، در بلندى، جلو، بر فراز، سپرى شده، سربالایى، برخاستن، بالا رفتن، صعود کردن، ترقى کردن، بالا بردن یا ترقى دادن، در حال کار up ـ (123)

۱۱

lift

بلند کردن، سرقت کردن، بالا رفتن، مرتفع به نظر آمدن، بلندى، بالابرى، یک وهله بلند کردن بار، دزدى، سرقت، ترقى، پیشرفت، ترفیع، آسانسور، بالارو، جر ثقیل، بالا بر

۱۲

pitch

قیر، پرتاب، ضربت با چوگان، نصب، استقرار، اوج پرواز، اوج، سرازیرى، جاى شیب، پلکان، دانگ صدا، زیروبمى صدا، استوار کردن، خیمه زدن، برپا کردن، نصب کردن، (در بیسبال) توپ را به طرف چوگان زن پرتاب کردن، توپ را زدن، گام، درجه، پرتاب کردن