بلعیدن
#۳۰٬۹۶۷
devour
بلعیدن، فرو بردن، حریصانه خوردن
guzzle
بلعیدن، حریصانه خوردن، سرکشیدن
gull
(جانور شناسى) یاعو، مرغ نوروزى، نوعى رنگ خاکسترى کمرنگ، (سابقا) حریصانه خوردن، بلعیدن، حفر کردن، آدم ساده لوح و زود باور، گول، گول زدن، مغبون کردن، گود کردن
pouch
کیسه، کیسه کوچک، کیف پول، چنته، درجیب گذاردن، بلعیدن
engorge
حریصانه خوردن، بلعیدن
swallow
پرستو، چلچله، مرى، عمل بلع، فورت دادن، فرو بردن، بلعیدن
swizzle
انواع مشروبات الکلى محتوى یخ و شکر، مشروب مست کننده، آشامیدن، بلعیدن
ingurgitate
(معنى مجازى) حریصانه قورت دادن، بلعیدن، (مجازى) فرا گرفتن، زیاد پر کردن
bolt
پیچ، توپ پارچه، از جاجستن، رها کردن راست، به طور عمودى، مستقیما، ناگهان
gulp
قورت، جرعه، لقمه بزرگ، بلع، قورت دادن، فرو بردن، صداى حاصله از عمل بلع
wolf
(جانور شناسى) گرگ، حریصانه خوردن، بوحشت انداختن
gobble
حریصانه خوردن، تند خوردن، قورت دادن، صداى بوقلمون در آوردن
ingest
به شکم فرو بردن، قورت دادن، در هیختن
consume
مصرف کردن، تحلیل رفتن، از پا درآمدن