فرهنگ آریان‌پور

بلد بودن

#۳۰٬۹۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

has

داشتن، مجبور بودن، وادار کردن، صرف کردن، بلد بودن

۲

know

(past: knew ; past participle: known) ـ دانستن، آگاه بودن، شناختن