فرهنگ آریان‌پور

بلافاصله

#۳۰٬۹۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

immediate

بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل

۲

soon

بزودى، زود، عنقریب، قریبا، طولى نکشید

۳

readily

آماده کردن، مهیا کردن، حاضر کردن، آماده ready

۴

forthwith

آنا، فوراً، بیدرنگ

۵

presently

بزودى، عنقریب، لزوما، حتما، آنا، فعلا

۶

thereupon

درنتیجه، بنابر این، بیدرنگ، پس از آن

۷

straightway

بلادرنگ، فوراً، مستقیما، سر راست