فرهنگ آریان‌پور

احیا کردن

#۳٬۰۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

revive

زنده شدن، دوباره دایر شدن، دوباره رواج پیدا کردن، نیروى تازه دادن، احیا کردن، احیا شدن، باز جان بخشیدن، به هوش آمدن

۲

vivify

زنده کردن، احیا کردن، روح دادن

۳

resurrect

زنده کردن، احیا کردن، رستاخیز کردن

۴

reconstruct

نوسازى کردن، از نو ساختن، احیا کردن

۵

rally

صف آرایى کردن، دوباره جمع آورى کردن، دوباره به کار انداختن، نیروى تازه دادن به، گرد آمدن، سرو صورت تازه گرفتن، پشتیبانى کردن، تقویت کردن، بالا بردن قیمت reanimate

۶

renew

بازنو کردن، تجدید کردن، نو کردن، تکرار کردن

۷

recover

ترمیم شدن، بهبود یافتن، بازیافتن، دوباره به دست آوردن، باز یافتن، بهبودى یافتن، به هوش آمدن، دریافت کردن روحی‌ یا مذهبی‌

۸

quicken

زنده کردن، جان دادن به، روح بخشیدن، تسریع شدن، تخمیر کردن، زنده شدن

۹

reclaim

اصلاح شدن، مرمت کردن، اصلاح کردن، نجات دادن، زمین بایر را دایر کردن

۱۰

retrieve

بازیافتن، دوباره به دست آوردن، پس گرفتن، جبران کردن، اصلاح یا تهذیب کردن، حصول مجدد، باز یافتن

۱۱

regenerate

باززائیدن، احیاء کردن، باز زادن، تهذیب کردن، زندگى تازه و روحانى یافته، دوباره خلق شدن یا کردن خسارات‌ یا اشتباه‌ و غیره‌

۱۲

rejuvenate

دوباره جوان کردن، جوانى از سر گرفتن

۱۳

rehabilitate

نوتوان کردن، توانبخشى کردن، داراى امتیازات اولیه کردن، تجدید اسکان کردن، اعاده حیثیت کردن، ترمیم کردن، به حال نخست برگرداندن