احیا کردن
#۳٬۰۷۶
revive
زنده شدن، دوباره دایر شدن، دوباره رواج پیدا کردن، نیروى تازه دادن، احیا کردن، احیا شدن، باز جان بخشیدن، به هوش آمدن
vivify
زنده کردن، احیا کردن، روح دادن
resurrect
زنده کردن، احیا کردن، رستاخیز کردن
reconstruct
نوسازى کردن، از نو ساختن، احیا کردن
rally
صف آرایى کردن، دوباره جمع آورى کردن، دوباره به کار انداختن، نیروى تازه دادن به، گرد آمدن، سرو صورت تازه گرفتن، پشتیبانى کردن، تقویت کردن، بالا بردن قیمت reanimate
renew
بازنو کردن، تجدید کردن، نو کردن، تکرار کردن
recover
ترمیم شدن، بهبود یافتن، بازیافتن، دوباره به دست آوردن، باز یافتن، بهبودى یافتن، به هوش آمدن، دریافت کردن روحی یا مذهبی
quicken
زنده کردن، جان دادن به، روح بخشیدن، تسریع شدن، تخمیر کردن، زنده شدن
reclaim
اصلاح شدن، مرمت کردن، اصلاح کردن، نجات دادن، زمین بایر را دایر کردن
retrieve
بازیافتن، دوباره به دست آوردن، پس گرفتن، جبران کردن، اصلاح یا تهذیب کردن، حصول مجدد، باز یافتن
regenerate
باززائیدن، احیاء کردن، باز زادن، تهذیب کردن، زندگى تازه و روحانى یافته، دوباره خلق شدن یا کردن خسارات یا اشتباه و غیره
rejuvenate
دوباره جوان کردن، جوانى از سر گرفتن
rehabilitate
نوتوان کردن، توانبخشى کردن، داراى امتیازات اولیه کردن، تجدید اسکان کردن، اعاده حیثیت کردن، ترمیم کردن، به حال نخست برگرداندن