فرهنگ آریانپور
بصیرت
#۳۰٬۴۹۰
insight
بصیرت، زیرکى، بینش، فراست، چشم باطن، درون بینى
knowledge
بصیرت، اطلاع، دانش، معرفت، وقوف، دانایى، علم، آگاهى
discretion
بصیرت، احتیاط، حزم، نظر، راى، صلاحدید
ken
(past: kenned, kent ; past participle: kenned) ـ نظر، بینش، بصیرت
vision
دید، بینایى، رویا، خیال، تصور، دیدن، یا نشان دادن (در رویا)، منظره، وحى، الهام، بصیرت
foresight
پیش بینى، دور اندیشى، مال اندیشى، بصیرت
intuition
درک مستقیم، انتقال، کشف، دریافت ناگهانى، فراست، بصیرت، بینش، شهود، اشراق
discernment
تشخیص، تمیز، بصیرت، بینایى، دریافت، درک
clairvoyance
روشن بینى، بصیرت
dope
پیش بینى کردن، آگاهى، داروى مخدر، دارو دادن، تخدیر کردن
judgment
(judgement =) ـ داورى، دادرسى، فتوى، راى
sapience
(wisdom =) ـ عقل، معرفت، دانایى
consciousness
هوشیارى، آگاهى، خبر، حس آگاهى