فرهنگ آریان‌پور

بسیج‌ کردن

#۳۰٬۳۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

mobilize

بسیج کردن، تجهیز کردن، متحرک کردن

۲

equip

آراستن، سازمند کردن، مجهز کردن، مسلح کردن، (علوم نظامى) سازوبرگ دادن

۳

raise

بالا بردن، بالا کشیدن، بار آوردن، رفیع کردن، بر پا کردن، برافراشتن، بیدار کردن، تولید کردن، پروراندن، زیاد کردن، از بین بردن، دفع کردن، ترفیع، اضافه حقوق، ترقى دادن

۴

summon

فراخوانى، احضار، فرا خواستن، فراخواندن، احضار قانونى کردن