فرهنگ آریان‌پور

احضار کردن

#۳٬۰۲۳

معنی‌های انگلیسی
۱

evoke

احضار کردن، فراخواندن، برگرداندن، بیرون کشیدن

۲

call

فرا خواندن، فرا خوان، بانگ، صدازدن، ندا، خبر، نامیدن، احضار کردن، خواستن، فریاد، صدا، احضار، دعوت، نامبرى، خواندن اسامى

۳

adduse

ذکر کردن، گفتن، آوردن، ایراد کردن، احضار کردن، به گواهى خواستن، استشهاد کردن

۴

invoke

دعا کردن به، طلب کردن، به التماس خواستن، احضار کردن

۵

muster

(ارتش) لیست اسامى، فراخواندن، احضار کردن، جمع آورى کردن، جمع شدن، جمع آورى، اجتماع، آرایش، صف

۶

remand

به بازداشتگاه برگرداندن، احضار کردن، اعاده دادن

۷

repeal

لغو کردن، احضار کردن، احضار، باز گردانى، الغاء، لغو، فسخ

۸

invocate

دعا کردن به، خواستن، استمداد کردن از، احضار کردن، استدعا کردن، دعا خواندن

۹

cite

ذکر کردن، اتخاذ سند کردن، گفتن

۱۰

rally

صف آرایى کردن، دوباره جمع آورى کردن، دوباره به کار انداختن، نیروى تازه دادن به، گرد آمدن، سرو صورت تازه گرفتن، پشتیبانى کردن، تقویت کردن، بالا بردن قیمت

۱۱

convene

گرد آمدن، دورهم جمع شدن، جمع کردن، تشکیل جلسه دادن، هم آیش کردن

۱۲

convoke

براى تشکیل جلسه و شورا یا کمیسیون دعوت کردن

۱۳

subpoena

(حقوق) خواست برگ، احضاریه، حکم احضار

۱۴

conscript

سرباز وظیفه، مشمول نظام کردن