احضار کردن
#۳٬۰۲۳
evoke
احضار کردن، فراخواندن، برگرداندن، بیرون کشیدن
call
فرا خواندن، فرا خوان، بانگ، صدازدن، ندا، خبر، نامیدن، احضار کردن، خواستن، فریاد، صدا، احضار، دعوت، نامبرى، خواندن اسامى
adduse
ذکر کردن، گفتن، آوردن، ایراد کردن، احضار کردن، به گواهى خواستن، استشهاد کردن
invoke
دعا کردن به، طلب کردن، به التماس خواستن، احضار کردن
muster
(ارتش) لیست اسامى، فراخواندن، احضار کردن، جمع آورى کردن، جمع شدن، جمع آورى، اجتماع، آرایش، صف
remand
به بازداشتگاه برگرداندن، احضار کردن، اعاده دادن
repeal
لغو کردن، احضار کردن، احضار، باز گردانى، الغاء، لغو، فسخ
invocate
دعا کردن به، خواستن، استمداد کردن از، احضار کردن، استدعا کردن، دعا خواندن
cite
ذکر کردن، اتخاذ سند کردن، گفتن
rally
صف آرایى کردن، دوباره جمع آورى کردن، دوباره به کار انداختن، نیروى تازه دادن به، گرد آمدن، سرو صورت تازه گرفتن، پشتیبانى کردن، تقویت کردن، بالا بردن قیمت
convene
گرد آمدن، دورهم جمع شدن، جمع کردن، تشکیل جلسه دادن، هم آیش کردن
convoke
براى تشکیل جلسه و شورا یا کمیسیون دعوت کردن
subpoena
(حقوق) خواست برگ، احضاریه، حکم احضار
conscript
سرباز وظیفه، مشمول نظام کردن