فرهنگ آریان‌پور

بس

#۲۹٬۷۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

only

فقط، تنها، محض، بس، بیگانه، عمده، صرفاً، منحصراً، یگانه، فقط بخاطر

۲

enough

کافى، بس، به اندازه ى کافى، نسبتا، آنقدر، به قدر کفایت، به اندازه، بسنده

۳

sufficient

کافى، بس، بسنده، شایسته، صلاحیت دار، قانع

۴

just

(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم

۵

mass

انبوه، توده، جرم، مراسم عشاء ربانى، کپه، گروه، جمع، حجم، قسمت عمده، جمع آورى کردن، توده مردم