فرهنگ آریان‌پور

بزرگ کردن

#۲۹٬۶۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

enlarge

بزرگ کردن، با تفصیل شرح دادن، توسعه دادن، وسیع کردن، بسط دادن

۲

aggrandize

بزرگ کردن، افزودن

۳

gross

ناخالص، فاهش، درشت، قراص، بزرگ، ستبر، عمده، زمخت، درشت بافت، زشت، شرم آور، ضخیم، بى تربیت، وحشى، توده، انبوه، وزن سرجمع چیزى (با ظرف و غیره در مقابل net یعنى وزن خالص)، جمع کل، بزرگ کردن، جمع کردن، زمخت کردن، کلفت کردن، به صورت سود ناویژه به دست آوردن

۴

heave

(past: heaved, hove ; past participle: heaved, hove) ـ بلند کردن، کشیدن، بزرگ کردن، جابجا کردن، باد کردن، تقلا کردن

۵

dilate

اتساع دادن، گشاد کردن، بزرگ کردن

۶

amplify

تقویت کردن، وسعت دادن، بزرگ کردن، مفصل کردن، مفصل گفتن یا نوشتن، (برق) افزودن، بالا بردن، بزرگ شدن، تقویت کردن (صدا)

۷

distend

باد کردن، بزرگ کردن، متورم شدن

۸

magnify

درشت کردن، زیر ذربین بزرگ کردن، بزرگ کردن

۹

nurture

پرورش، تربیت، تغذیه، غذا، بزرگ کردن (کودک)، بار آوردن بچه، پروردن

۱۰

maximize

به آخرین درجه ممکن افزایش دادن، بحد اعلى رساندن، بزرگ کردن، بیشینه ساختن

۱۱

raise

بالا بردن، بالا کشیدن، بار آوردن، رفیع کردن، بر پا کردن، برافراشتن، بیدار کردن، تولید کردن، پروراندن، زیاد کردن، از بین بردن، دفع کردن، ترفیع، اضافه حقوق، ترقى دادن

۱۲

expand

بسط دادن، بسط یافتن، منبسط شدن، منبسط کردن، توسعه دادن، پهن کردن، به تفصیل شرح دادن

۱۳

extend

توسعه دادن، تمدید کردن، عمومیت دادن، دراز کردن، طول دادن، رساندن، ادامه دادن، منبسط کردن