فرهنگ آریان‌پور

بزاق

#۲۹٬۴۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

saliva

بزاق، آب دهان

۲

spit

(past: spat, spit ; past participle: spat, spit) ـ سیخ کباب، شمشیر، دشنه، به سیخ کشیدن، سوراخ کردن، تف انداختن، آب دهان پرتاب کردن، تف، آب دهان، خدو، بزاق، (مثل تف) بیرون پراندن

۳

sputum

تف، بزاق، خلط سینه

۴

slobber

گل، لجن، آب دهان، بزاق، گلیز، گریه بچگانه، تلفظ کلمات با جارى ساختن آب دهان، آب دهان روان ساختن، بزاق زدن به، دهان را آب انداختن، داراى احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یا گریستن

۵

water

آب، آبگونه، پیشاب، مایع، آب دادن