فرهنگ آریانپور
بریده بریده
#۲۹٬۴۰۲
broken
(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى break
fitful
حمله اى، غشى، متغیر، هوس پرست، دمدمى
jagged
دندانه، کنگره، نوک، برآمدگى تیز، بریدگى، خار، سیخونک، سیخک، دندانه دار کردن، کنگره دار کردن، چاک زدن، ناهموار بریدن
ragged
کهنه، لته، ژنده، لباس مندرس، کهنه شدن، بى مصرف شدن rag
episodic
اتفاقى، ضمنى، عارضى
monosyllabic
یک هجایى زبان