فرهنگ آریان‌پور

بریده بریده

#۲۹٬۴۰۲

معنی‌های انگلیسی
۱

broken

(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى break

۲

fitful

حمله اى، غشى، متغیر، هوس پرست، دمدمى

۳

jagged

دندانه، کنگره، نوک، برآمدگى تیز، بریدگى، خار، سیخونک، سیخک، دندانه دار کردن، کنگره دار کردن، چاک زدن، ناهموار بریدن

۴

ragged

کهنه، لته، ژنده، لباس مندرس، کهنه شدن، بى مصرف شدن rag

۵

episodic

اتفاقى، ضمنى، عارضى

۶

monosyllabic

یک هجایى زبان‌