فرهنگ آریان‌پور

بریدن

#۲۹٬۳۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

exsect

بریدن، درآوردن، قطع کردن

۲

exscind

بریدن، قطع کردن، جدا کردن

۳

amputate

بریدن، جدا کردن، زدن، قطع اندام کردن

۴

cut

(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف

۵

chop

ریز ریز کردن، بریدن، جدا کردن، شکستن

۶

dock

بارانداز، لنگرگاه، بریدن، کوتاه کردن، جاخالى کردن، موقوف کردن، جاى محکوم یا زندانى در محکمه

۷

gash

زخم، بریدگى، جاى زخم در صورت، آلت تناسلى زن، مقاربت جنسى، توخالى، لاف، بد منظر، زشت، زیرک، خوش لباس، زخم زدن، بریدن، شکافدار کردن، پرحرفى کردن

۸

hack

کلنگ، سرفه خشک و کوتاه، چاک، برش، شکافى که بر اثر بیل زدن یا شخم زده ایجاد مى شود، ضربه، ضربت، بریدن، زخم زدن، خرد کردن، بیل زدن، اسب کرایه اى، اسب پیر، درشکه کرایه، نویسنده مزدور، جنده واژه هاى شامل

۹

carve

حک کردن، تراشیدن، کنده کارى کردن، بریدن

۱۰

flick

(movie =) ـ (معمولاً به صورت جمع) سینما، ضربت آهسته و سبک با شلاق، تکان ناگهانى، تلنگر، تکان دادن، بریدن، قطع کردن

۱۱

carving

حک کردن، تراشیدن، کنده کارى کردن، بریدن

۱۲

dissevere

جدا کردن، بریدن، جداشدن، بریده شدن

۱۳

dismemberment

قطع، بریدن، اندام

۱۴

cut off

قطع کردن، محروم کردن، بریدن، جدا کردن، راه میان بر، قطع جریان

۱۵

cut back

تقلیل دادن، بریدن، تقلیل

۱۶

jilt

زنى یا مردى که معشوق خود را یکباره رها کند، ناگهان معشوق را رها کردن، فریفتن، بیوفا