بریدن
#۲۹٬۳۴۹
exsect
بریدن، درآوردن، قطع کردن
exscind
بریدن، قطع کردن، جدا کردن
amputate
بریدن، جدا کردن، زدن، قطع اندام کردن
cut
(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف
chop
ریز ریز کردن، بریدن، جدا کردن، شکستن
dock
بارانداز، لنگرگاه، بریدن، کوتاه کردن، جاخالى کردن، موقوف کردن، جاى محکوم یا زندانى در محکمه
gash
زخم، بریدگى، جاى زخم در صورت، آلت تناسلى زن، مقاربت جنسى، توخالى، لاف، بد منظر، زشت، زیرک، خوش لباس، زخم زدن، بریدن، شکافدار کردن، پرحرفى کردن
hack
کلنگ، سرفه خشک و کوتاه، چاک، برش، شکافى که بر اثر بیل زدن یا شخم زده ایجاد مى شود، ضربه، ضربت، بریدن، زخم زدن، خرد کردن، بیل زدن، اسب کرایه اى، اسب پیر، درشکه کرایه، نویسنده مزدور، جنده واژه هاى شامل
carve
حک کردن، تراشیدن، کنده کارى کردن، بریدن
flick
(movie =) ـ (معمولاً به صورت جمع) سینما، ضربت آهسته و سبک با شلاق، تکان ناگهانى، تلنگر، تکان دادن، بریدن، قطع کردن
carving
حک کردن، تراشیدن، کنده کارى کردن، بریدن
dissevere
جدا کردن، بریدن، جداشدن، بریده شدن
dismemberment
قطع، بریدن، اندام
cut off
قطع کردن، محروم کردن، بریدن، جدا کردن، راه میان بر، قطع جریان
cut back
تقلیل دادن، بریدن، تقلیل
jilt
زنى یا مردى که معشوق خود را یکباره رها کند، ناگهان معشوق را رها کردن، فریفتن، بیوفا