بریدگی
#۲۹٬۳۳۵
kerf
بریدگى، چاک، چاک دادن
cut
(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف
jag
دندانه، کنگره، نوک، برآمدگى تیز، بریدگى، خار، سیخونک، سیخک، دندانه دار کردن، کنگره دار کردن، چاک زدن، ناهموار بریدن
rift
خراش، بریدگى، شکاف دهنده، چاک، دریدگى، چاک دادن، شکافتن، بریدن، برش دادن
gash
زخم، بریدگى، جاى زخم در صورت، آلت تناسلى زن، مقاربت جنسى، توخالى، لاف، بد منظر، زشت، زیرک، خوش لباس، زخم زدن، بریدن، شکافدار کردن، پرحرفى کردن
notch
شکاف، بریدگى، شکاف چوبخط، سوراخ کردن، شکاف ایجاد کردن، چوبخط زدن، فرو رفتگى
hyphen
خط تیره، خط پیوند، خط ربط، نشان اتصال، ایست درسخن، بریدگى، خط پیوند در موارد زیر به کار مى رود، براى پیوستن چند کلمه به یکدیگر مثل North west، براى پیوستن هجاهاى جدا شده از یکدیگر در آخر سطر، براى نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان در رمان ها به کار مى رود مثل ah-ah-ah و غیره
scissor
برش، بریدگى، چاک، قطع، تقسیم، تفرقه، پراکندگى، اختلاف
nick
شکستگى، شکاف، دندانه، موقع بحرانى، سر بزنگاه، دندانه دندانه کردن، شکستن
cleft
(past: cleaved, clove, cleft ; past participle: cleaved, cloven, cleft) ـ شکافتن، جدا کردن، شکستن، ور آمدن، چسبیدن، پیوستن، تقسیم شدن، شکافتن سلول
recess
عقب نشینى، پس زنى، پس رفت کردن، بازگشت، فترت، دوره فترت، تعطیل موقتى، تنفس، گوشه، کنار، پستى، تورفتگى، موقتا تعطیل کردن، طاقچه ساختن، مرخصى گرفتن، تنفس کردن
incision
شکاف، برش، چاک
laceration
دریدگى، پارگى
indentation
کنگره دندانه، دندانه گذارى، دندانه، کنگره، تضریس