فرهنگ آریان‌پور

بریدگی

#۲۹٬۳۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

kerf

بریدگى، چاک، چاک دادن

۲

cut

(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف

۳

jag

دندانه، کنگره، نوک، برآمدگى تیز، بریدگى، خار، سیخونک، سیخک، دندانه دار کردن، کنگره دار کردن، چاک زدن، ناهموار بریدن

۴

rift

خراش، بریدگى، شکاف دهنده، چاک، دریدگى، چاک دادن، شکافتن، بریدن، برش دادن

۵

gash

زخم، بریدگى، جاى زخم در صورت، آلت تناسلى زن، مقاربت جنسى، توخالى، لاف، بد منظر، زشت، زیرک، خوش لباس، زخم زدن، بریدن، شکافدار کردن، پرحرفى کردن

۶

notch

شکاف، بریدگى، شکاف چوبخط، سوراخ کردن، شکاف ایجاد کردن، چوبخط زدن، فرو رفتگى

۷

hyphen

خط تیره، خط پیوند، خط ربط، نشان اتصال، ایست درسخن، بریدگى، خط پیوند در موارد زیر به کار مى رود، براى پیوستن چند کلمه به یکدیگر مثل North west، براى پیوستن هجاهاى جدا شده از یکدیگر در آخر سطر، براى نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان در رمان ها به کار مى رود مثل ah-ah-ah و غیره

۸

scissor

برش، بریدگى، چاک، قطع، تقسیم، تفرقه، پراکندگى، اختلاف

۹

nick

شکستگى، شکاف، دندانه، موقع بحرانى، سر بزنگاه، دندانه دندانه کردن، شکستن

۱۰

cleft

(past: cleaved, clove, cleft ; past participle: cleaved, cloven, cleft) ـ شکافتن، جدا کردن، شکستن، ور آمدن، چسبیدن، پیوستن، تقسیم شدن، شکافتن سلول

۱۱

recess

عقب نشینى، پس زنى، پس رفت کردن، بازگشت، فترت، دوره فترت، تعطیل موقتى، تنفس، گوشه، کنار، پستى، تورفتگى، موقتا تعطیل کردن، طاقچه ساختن، مرخصى گرفتن، تنفس کردن

۱۲

incision

شکاف، برش، چاک

۱۳

laceration

دریدگى، پارگى

۱۴

indentation

کنگره دندانه، دندانه گذارى، دندانه، کنگره، تضریس