فرهنگ آریانپور
برونی
#۲۹٬۲۹۱
outside
بیرون، برون، ظاهر، محیط، دست بالا، برونى
objective
مقصود، هدف، عینى، معقول، قابل مشاهده، بى طرف، علمى و بدون نظر خصوصى، حالت مفعولى، برونى، منظور
exogenous
(گیاه شناسى) برونى، برون روینده، دولپه، پیدازا، برون زاد
out
خارج، بیرون از، خارج از، افشا شده، آشکار، بیرون، خارج از حدود، حذف شده، راه حل، اخراج کردن، اخراج شدن، قطع کردن، کشتن، خاموش کردن، رفتن، ظاهر شدن، فاش شدن، بیرونى out ـ (99)
extra
زیادى، زائد، فوق العاده، اضافى، بزرگ، یدکى، (پیشوند) خارجى، بسیار، خیلى
outer
بیرونى
exterior
بیرونى، خارجى، ظاهرى، واقع در سطح خارجى
external
خارج، بیرون، ظاهر، سطح، ظواهر، بیرونى، خارجى
extraneous
خارجى، خارج از قلمرو چیزى، غیراصلى، تصادفى، فرعى
peripheral
پیرامونى، دوره اى، وابسته به محیط، (مجازى) خارجى، ثانوى، جنبى
superficial
صورى، سطحى، سرسرى، ظاهرى