بروز دادن
#۲۹٬۰۹۱
divulge
فاش کردن، افشاء کردن، بروز دادن
show
(past: showed ; past participle: shown, showed) ـ نشان دادن، نمودن، ابراز کردن، فهماندن، نشان، ارائه، نمایش، جلوه، اثبات
offer
قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)
wreak
(past: wreaked, wrought ; past participle: wreaked, wrought) ـ (کینه یا خشم خود را) آشکار کردن، انتقام گرفتن
reveal
آشکار کردن، فاش کردن، معلوم کردن
declare
اظهار داشتن، گفتن، اعلام کردن، اعلان کردن، اظهار کردن، شناساندن
display
نمایش، نمایش دادن، نمایاندن، نشان دادن، ابراز کردن، آشکار کردن، تظاهر، جلوه
express
بیان کردن، سریع، اظهار داشتن، ادا کردن، سریع السیر، صریح، روشن، ابراز کردن
disclose
فاش کردن، باز کردن، آشکار کردن
demonstrate
اثبات کردن (با دلیل)، نشان دادن، شرح دادن، تظاهرات کردن، ثابت کردن