فرهنگ آریان‌پور

بروز دادن

#۲۹٬۰۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

divulge

فاش کردن، افشاء کردن، بروز دادن

۲

show

(past: showed ; past participle: shown, showed) ـ نشان دادن، نمودن، ابراز کردن، فهماندن، نشان، ارائه، نمایش، جلوه، اثبات

۳

offer

قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)

۴

wreak

(past: wreaked, wrought ; past participle: wreaked, wrought) ـ (کینه یا خشم خود را) آشکار کردن، انتقام گرفتن

۵

reveal

آشکار کردن، فاش کردن، معلوم کردن

۶

declare

اظهار داشتن، گفتن، اعلام کردن، اعلان کردن، اظهار کردن، شناساندن

۷

display

نمایش، نمایش دادن، نمایاندن، نشان دادن، ابراز کردن، آشکار کردن، تظاهر، جلوه

۸

express

بیان کردن، سریع، اظهار داشتن، ادا کردن، سریع السیر، صریح، روشن، ابراز کردن

۹

disclose

فاش کردن، باز کردن، آشکار کردن

۱۰

demonstrate

اثبات کردن (با دلیل)، نشان دادن، شرح دادن، تظاهرات کردن، ثابت کردن