فرهنگ آریان‌پور

برهمی - درهم -

#۲۹٬۰۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

mash

خیسانده ى مالت، خمیر نرم، خوراک همه چیز درهم، درهم و برهمى، نرم کردن، خرد کردن، خمیر کردن، شیفتن، مفتون کردن، لاس زدن، دلربایى

۲

muss

درهم و بر هم یا کثیف کردن، تلاش، تقلا، کوشش، به هم خوردگى، درهم و برهمى

۳

welter

اختلاط، درهم و برهمى، خشکى، پژمردگى، آغشتن، غلت زدن

۴

clutter

صداهاى ناهنجار درآوردن، درهم ریختن، درهم ریختگى، درهم و برهمى

۵

misrule

درهم و برهمى، آشوب، سوء اداره

۶

disarray

اغتشاش، بى نظمى، درهم و برهمى

۷

confusion

گیجى، اشتباهى گرفتن، آسیمگى، پریشانى، درهم و برهمى، اغتشاش، دست پاچگى

۸

mix up

درهم و برهمى، اشتباه

۹

hugger mugger

پنهانى، خفا، خلوت، تنهایى، مطلب محرمانه، درهم و برهمى، پنهان، زیر جلى، نهان کردن، مخفى کردن