فرهنگ آریانپور
برهمی - درهم -
#۲۹٬۰۴۲
mash
خیسانده ى مالت، خمیر نرم، خوراک همه چیز درهم، درهم و برهمى، نرم کردن، خرد کردن، خمیر کردن، شیفتن، مفتون کردن، لاس زدن، دلربایى
muss
درهم و بر هم یا کثیف کردن، تلاش، تقلا، کوشش، به هم خوردگى، درهم و برهمى
welter
اختلاط، درهم و برهمى، خشکى، پژمردگى، آغشتن، غلت زدن
clutter
صداهاى ناهنجار درآوردن، درهم ریختن، درهم ریختگى، درهم و برهمى
misrule
درهم و برهمى، آشوب، سوء اداره
disarray
اغتشاش، بى نظمى، درهم و برهمى
confusion
گیجى، اشتباهى گرفتن، آسیمگى، پریشانى، درهم و برهمى، اغتشاش، دست پاچگى
mix up
درهم و برهمى، اشتباه
hugger mugger
پنهانى، خفا، خلوت، تنهایى، مطلب محرمانه، درهم و برهمى، پنهان، زیر جلى، نهان کردن، مخفى کردن