فرهنگ آریانپور
احساس کردن
#۲٬۸۹۵
feel
(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن
sense
حس کردن، دریافتن، جهت، حواس پنجگانه، حس، احساس، هوش، شعور، معنى، مفاد، حس تشخیص، مفهوم، احساس کردن، پى بردن
sensate
حساس، آماده پذیرش حس، احساس کردن، با احساسات درک کردن
appreciate
قدردانى کردن (از)، تقدیر کردن، درک کردن، احساس کردن، برب هاى چیزى افزودن، قدر چیزى را دانستن