فرهنگ آریانپور
برنجی
#۲۸٬۹۴۳
brazen
برنجى، (مجازى) بى شرم، بى باک، بى پروایى نشان دادن، گستاخى کردن
brass
برنج (فلز)، پول خرد برنجى، بى شرمى، افسر ارشد
brassy
برنج مانند، برنجین، (مجازى) بى شرم، پررو، نابخرد، بى تدبیر، پست، فرومایه، بدل، قلب، به رنگ برنج
brassiness
بى شرمى، نابخردى، فرومایگى، پستى، برنجى