فرهنگ آریانپور
احساس کردن
#۲٬۸۹۴
feel
(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن
sense
حس کردن، دریافتن، جهت، حواس پنجگانه، حس، احساس، هوش، شعور، معنى، مفاد، حس تشخیص، مفهوم، احساس کردن، پى بردن
take
(past: took ; past participle: taken) ـ گرفتن، ستاندن، لمس کردن، بردن، برداشتن، خوردن، پنداشتن