برنامه
#۲۸٬۸۰۷
plan
برنامه، طرح، نقشه، تدبیر، اندیشه، خیال، نقشه کشیدن، طرح ریختن
scheme
برنامه، طرح، نقشه، ترتیب، رویه، تدبیر، تمهید، نقشه طرح کردن، توطئه چیدن
program
برنامه، برنامه نوشتن، (programme) برنامه، دستور، نقشه، روش کار، پروگرام، دستور کار، برنامه تهیه کردن، برنامه دار کردن program ـ (66)
code
نظام نامه، رمز، قانون، به صورت رمز درآوردن، مجموعه قانون تهیه کردن، رمزى کردن، برنامه، دستورالعملها code ـ (64)
carrier
حامل، موج حامل، برنامه، حامل میکرب، دستگاه کاریر
schedule
فرانما، جدول، صورت، فهرست، برنامه، در برنامه گذاردن، صورت یا فهرستى ضمیمه کردن، برنامه ریزى کردن، برنامه زمانى، زمان بندى کردن
syllabus
خلاصه مفید، لائوس مطالب، برنامه
programme
(program =) ـ برنامه، دستور، نقشه، روش کار، پروگرام، دستور کار، برنامه تهیه کردن، برنامه دار کردن
timetable
گاه فهرست، صورت اوقات، برنامه ساعات کار، جدول ساعات کار
bill of fare
صورت غذا، صورت اغذیه مهمانخانه، برنامه
bill
صورت حساب، اسکناس، لایحه، نوک، منقار، نوعى شمشیر پهن، نوک به نوک هم زدن (چون کبوتران)، لایحه قانونى، قبض، برات، سند، (آمریکایى) اسکناس، صورت حساب دادن
docket
دفتر ثبت دعاوى حقوقى، ثبت کردن
project
طرح، پروژه افکندن، نقشه کشیدن، طرح ریزى کردن، برجسته بودن، پیش افکندن، پیش افکند، پرتاب کردن، نقشه، پروژه
proposition
موضوع، قضیه، کار، مقصود، قیاس منطقى، پیشنهاد کردن به، دعوت به مقاربت جنسى کردن، گزاره، پیشنهاد
presentation
ارائه، عرضه، معرفى، نمایش، تقدیم