فرهنگ آریان‌پور

برنامه

#۲۸٬۸۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

plan

برنامه، طرح، نقشه، تدبیر، اندیشه، خیال، نقشه کشیدن، طرح ریختن

۲

scheme

برنامه، طرح، نقشه، ترتیب، رویه، تدبیر، تمهید، نقشه طرح کردن، توطئه چیدن

۳

program

برنامه، برنامه نوشتن، (programme) برنامه، دستور، نقشه، روش کار، پروگرام، دستور کار، برنامه تهیه کردن، برنامه دار کردن program ـ (66)

۴

code

نظام نامه، رمز، قانون، به صورت رمز درآوردن، مجموعه قانون تهیه کردن، رمزى کردن، برنامه، دستورالعملها code ـ (64)

۵

carrier

حامل، موج حامل، برنامه، حامل میکرب، دستگاه کاریر

۶

schedule

فرانما، جدول، صورت، فهرست، برنامه، در برنامه گذاردن، صورت یا فهرستى ضمیمه کردن، برنامه ریزى کردن، برنامه زمانى، زمان بندى کردن

۷

syllabus

خلاصه مفید، لائوس مطالب، برنامه

۸

programme

(program =) ـ برنامه، دستور، نقشه، روش کار، پروگرام، دستور کار، برنامه تهیه کردن، برنامه دار کردن

۹

timetable

گاه فهرست، صورت اوقات، برنامه ساعات کار، جدول ساعات کار

۱۰

bill of fare

صورت غذا، صورت اغذیه مهمانخانه، برنامه

۱۱

bill

صورت حساب، اسکناس، لایحه، نوک، منقار، نوعى شمشیر پهن، نوک به نوک هم زدن (چون کبوتران)، لایحه قانونى، قبض، برات، سند، (آمریکایى) اسکناس، صورت حساب دادن

۱۲

docket

دفتر ثبت دعاوى حقوقى، ثبت کردن

۱۳

project

طرح، پروژه افکندن، نقشه کشیدن، طرح ریزى کردن، برجسته بودن، پیش افکندن، پیش افکند، پرتاب کردن، نقشه، پروژه

۱۴

proposition

موضوع، قضیه، کار، مقصود، قیاس منطقى، پیشنهاد کردن به، دعوت به مقاربت جنسى کردن، گزاره، پیشنهاد

۱۵

presentation

ارائه، عرضه، معرفى، نمایش، تقدیم