فرهنگ آریان‌پور

احساس زبری

#۲٬۸۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

prickle

خراش کوچک، خار، خارتیغ، خارنوک تیز، تیر کشیدن، نیش، سک زدن

۲

pricking

خراش سوزن، نقطه، زخم به قدر سرسوزن، جزء کوچک چیزى، هدف، منظور، نقطه نت موسیقى، چیز خراش دهنده (مثل نوک سوزن)، خار، تیغ، نیش، سیخونک، آلت ذکور، راست، شق، خلیدن، با چیز نوک تیز فرو کردن، خراش دادن، با سیخونک به حرکت واداشتن، تحریک کردن، آزردن