برگشتن
#۲۸٬۷۲۷
chare
برگشتن، انجام دادن، کردن، بازگشت، فرصت، کار روز مزد و اتفاقى
retroflex
برگشتن، خمیدن، خمیده به عقب، قفا رفتن زبان
recrudesce
برگشتن، عود کردن
hark back
برگشتن، بازگشت، عطف کردن
char
(charr =) ـ برگشتن، انجام دادن، کردن، بازگشت، فرصت، کار روز مزد و اتفاقى، ذغال، تبدیل به ذغال کردن، نیمسوز کردن، نیمسوز شدن، جسم زغال
blench
جمع شدن و عقب نشینى کردن، برگشتن (در اثر بى تصمیمى یا جبن)، برگرداندن، تاخیر کردن، رنگ خود را باختن، سفید شدن
resile
انعطاف داشتن، برگشتن، به عقب برگشتن، مرتجع شدن
return
بازگشت، مراجعت، برگشت، برگرداندن، برگشتن، مراجعت کردن، رجعت، اعاده واژه هاى شامل
rebound
دوباره به جاى اول برگشتن، حرکت ارتجاعى داشتن، منعکس شدن، پس زدن، برگشتن، جهش کردن، داراى قوه ارتجاعى، واکنش، اعاده
remount
دوباره بالا رفتن، برگشتن، دوباره سوار کردن
reappear
دوباره نمودار شدن، دوباره نمایان شدن، برگشتن، عود کردن
backslide
(past: backslid ; past participle: backslid, backslidden) ـ به وضع بد گذشته برگشتن، به وضع اول برگشتن، (از دین) برگشتن، سیر قهقرایى کردن
regurgitate
(پزشکى) برگشتن، برگرداندن، قى کردن
come back
بازگشتن، برگشتن
put about
(در مورد کشتى) تغییر مسیر دادن، تغییر جهت دادن، برگشتن، پریشان شدن
retire
کناره گیرى کردن، استراحتگاه، استراحت کردن، بازنشسته کردن یا شدن، پس رفتن