برگزیدن
#۲۸٬۶۸۶
opt
برگزیدن، انتخاب کردن
elect
برگزیدن، انتخاب کردن، برگزیده منتخب
excerpt
برگزیدن و جدا کردن، گلچین کردن، قطعه ى منتخب
pick
چیدن، کندن، کلنگ زدن و (به)، با خلال پاک کردن، خلال دندان به کار بردن، نوک زدن به، برگزیدن، باز کردن (به قصد دزدى)، ناخنک زدن، عیبجویى کردن، دزدیدن، کلنگ، (موسیقى) زخمه، مضراب، خلال دندان (toothpick) خلال گوش (earpick)، هر نوع آلت نوک تیز
elite
سرآمدن، برگزیدن، نخبه، زبده، گلچین، ممتاز
prefer
ترجیح یافتن یا دادن، برترى دادن، رجحان دادن، برگزیدن، ترجیح دادن
single
واحد، منفرد، تک، فرد، تنها، یک نفرى، مجرد، (معمولاً با out) جدا کردن، برگزیدن، انتخاب کردن، انفرادى
designate
نامزد کردن، گماشتن، معین کردن، تخصیص دادن، برگزیدن
put up
در ظرف گذاردن، بسته بندى کردن، کنسرو کردن، کنار گذاردن، متحمل شدن، برگزیدن، بیگودى به گیسو زدن، علنى ساختن، طرح کردن، منزل دادن، ساختن، بنا کردن
pick over
چیدن، برگزیدن
cull
گلچین کردن، جمع آورى کردن
make
(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه واژه هاى شامل
choose
(past: chose ; past participle: chosen) ـ گزیدن، انتخاب کردن، خواستن، پسندیدن
appoint
تعیین کردن، برقرار کردن، منصوب کردن، گماشتن، واداشتن
handpick
دست چین کردن
constitute
تشکیل دادن، تاسیس کردن، ترکیب کردن