برگرداندن
#۲۸٬۶۴۱
avert
برگرداندن، گردانیدن، دفع کردن، گذراندن، بیزار کردن، بیگانه کردن، منحرف کردن
evert
برگرداندن، پشت و رو کردن
retort
برگرداندن، پس دادن، جواب متقابل دادن، جواب متقابل، تلافى
convert
برگرداندن، وارونه کردن، معکوس کردن، به کیش دیگرى آوردن، تازه کیش، تبدیل کردن
turn
نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن
evoke
احضار کردن، فراخواندن، برگرداندن، بیرون کشیدن
upset
(past: upset ; past participle: upset) ـ واژگون کردن، برگرداندن، چپه کردن، آشفتن، آشفته کردن، مضطرب کردن، شکست غیر منتظره، واژگونى، نژند، ناراحت، آشفته
vomit
قى کردن، استفراغ کردن، برگرداندن، هراشیدن
blench
جمع شدن و عقب نشینى کردن، برگشتن (در اثر بى تصمیمى یا جبن)، برگرداندن، تاخیر کردن، رنگ خود را باختن، سفید شدن
return
بازگشت، مراجعت، برگشت، برگرداندن، برگشتن، مراجعت کردن، رجعت، اعاده
reflect
بازتاب دادن یا یافتن، منعکس کردن، برگرداندن، فکر کردن، منتج شدن به، بازتابیدن، تامل کردن
reverse
وارونه، معکوس، معکوس کننده، پشت (سکه)، بدبختى، شکست، وارونه کردن، برگرداندن، پشت و رو کردن، نقض کردن، واژگون کردن، پشت، معکوس کردن، برگشتن
replicate
تکرار کردن، برگرداندن، تازدن، جور ساختن
translate
ترجمه کردن، برگرداندن، معنى کردن، تفسیر کردن
regurgitate
(پزشکى) برگشتن، برگرداندن، قى کردن
turn over
غلتاندن، وارونه کردن، برگرداندن (خاک)، تعمق کردن، مرور کردن، ورق زدن، برگشتگى، واژگون شدگى، سرمایه، عایدى فعالیت، عملکرد، محصول، بازده، انتقال، برگردان، تعویض
divert
منحرف کردن، متوجه کردن، معطوف داشتن